خرید بک لینک

خنک آن جان که رود مست و خرامان بر او// برهد از خر تن در سفر مصدر او

خلع نعلین کند وز خود و دنیا بجهد// همچو موسی قدم صدق زند بر در او

همچو جرجیس شود کشته عشقش صد بار// یا چو اسحاق شود بسمل از آن خنجر او

سر دیگر رسدش جز سر پر درد و صداع// مغفرت بنهد بر فرق سرش مغفر او

کیله رزقش اگر در شکند میکائیل// عوضش گاه بود خلد و گهی کوثر او

پدر و مادر و خویشان چو به خاکش بنهند// شود او ماهی و دریا پدر و مادر او

عشق دریای حیات است که او را تک نیست// عمر جاوید بود موهبت کمتر او

میرود شمس و قمر هر شب در گور غروب// می دهدشان فر نو شعشعه گوهر او

ملک الموت به صد ناز ستاند جانی// که بود با خبر و دیده ور از محشر او؟

تن ما خفته در آن خاک به چشم عامه// روح چون سرو روان در چمن اخضر او...

(غزل ۲۲۱۳ از دیوان کبیر)

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 17:52

صفحه بندی