خرید بک لینک

داستان قدیمی آن پیرمرد که می خواست شلغم را بیرون بکشد و دست میبرد به برگهای شلغم و همسر ایشان شال کمر شوهرش را میگیرد تا کمک کند باهم شلغم را بکشند بیرون و میخواندند: بیا بیا بیرون بیا از دل خاک بیرون بیا از این طرف یا اون طرف بیرون بیا از دل خاک بیرون بیا...

گوشتم تمام شده بود یاد شلغم افتادم.

برچسب: نویسنده: نگار اسدیان تاريخ: چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت: 23:34

صفحه بندی